الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

207

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

روز به من در برداشتن كليدهاى بهشت يارى مىكند و شيعيان او در قيامت رستگارانند و فرداى قيامت در بهشت خواهند بود . ( 1 ) منصور مىگويد : چون اين حديث را براى او گفتم ، گفت : پسركم ! تو از كجايى ؟ گفتم : از اهل كوفه‌ام . پرسيد : عربى يا وابسته‌اى ؟ گفتم : عربم . او بر من سى جامه و ده هزار درهم بخشيد و گفت : اى جوان ! چشم مرا روشن كردى و مرا به تو حاجتى است . گفتم : به خواست خداوند متعال آن را بر مىآورم . گفت : فردا به فلان مسجد بيا تا آن برادر مرا كه دشمن على است ببينى . آن شب بر من بسيار طولانى گذشت و چون صبح شد به مسجدى آمدم كه آن را به من نشان داده بود . داخل مسجد رفتم و در صف نماز ايستادم . كنار من جوانى بود كه عمامه بر سر داشت . چون به ركوع رفت عمامه از سرش افتاد و ديدم كه سر و چهره‌اش چون سر و چهرهء خوك است . به خدا سوگند نفهميدم در نماز خود چه مىگويم تا آنكه امام سلام داد . گفتم : اى واى اين چه حالى است كه در تو مىبينم ؟ گريست و گفت : اين حجره را مىبينى ؟ گفتم : آرى . گفت : داخل آن برو . چون وارد آن حجره شديم گفت : من موذن فلان خانواده بودم . هر سپيده دم ميان اذان و اقامه هزار مرتبه على ( ع ) را لعن مىكردم و هر روز جمعه هم چهار هزار مرتبه على را لعن مىكردم . روزى كه مى خواستم به خانه‌ام بروم بر اين دكه كه مىبينى تكيه دادم و خوابم برد . در خواب ديدم گويى در بهشت هستم و آنجا پيامبر و على ( ع ) را شاد و خرم ديدم و چنان ديدم كه حسن ( ع ) سمت راست و حسين ( ع ) سمت چپ پيامبر ايستاده‌اند . همراه امام حسن جامى ديدم . پيامبر فرمودند : حسن جان به من آب بده و او به رسول خدا آب داد . پيامبر فرمودند : به همه آب بده و همگان نوشيدند و چنين شنيدم كه پيامبر به حسن ( ع ) فرمودند : به اين شخصى هم كه تكيه داده است آب بده . امام حسن گفت : پدر بزرگ آيا دستور مىدهيد به اين شخص آب بدهم ؟ و حال آنكه او پدرم را هر روز ميان اذان و اقامه هزار مرتبه لعن مىكند و امروز چهار هزار مرتبه او را لعنت كرده است . در اين هنگام پيامبر ( ص ) پيش من آمدند و فرمودند : ترا چه مىشود ؟ خدايت لعنت كناد ، تو على را لعنت مىكنى ؟ و حال آنكه على از من است ، و چنان احساس كردم كه آن حضرت بر چهره من آب دهان انداخت و با پاى خود ضربتى به من زد و فرمود : برخيز كه خداوند نعمتهاى خود را بر تو دگرگون فرمايد . من از خواب پريدم و ديدم كه سر و چهره‌ام شبيه خوك شده است .